تبلیغات
از سفرنامه باران... - .

.

دوشنبه 21 اسفند 1391 12:25 بعد از ظهرنویسنده : محمد جانبخش

 

 

امسال به خاطر وضعیت خودم و وضعیت هوا نگران بودم که بعضی صحنه های اینچنینی رو از دست بدم.! ولی خب...به هر حال زمستون

 منو از یادش نبرده بود و از این بنظر آخرین برف خداحافظی به شیوه و سهم خودم بهره مند شدم-البته در حد محدوده ی حیاط خونه ومحدودیت عصا!!!

حاصل این بهره مندی هم اینجا به شما ایرانیان زمستان کشیده پیشکش میکنم!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 * دو تا از عكسها هم در جریان آپلود مجدد مفقود شد!

اگر یافتم دوباره خواهم گذاشت...




آخرین ویرایش: یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 11:40 قبل از ظهر

 
جمعه 13 مرداد 1396 06:20 قبل از ظهر
I simply could not leave your web site prior
to suggesting that I really loved the usual information a person supply in your visitors?
Is going to be back continuously in order to investigate cross-check new
posts
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 10:44 قبل از ظهر
Hi, i read your blog occasionally and i own a similar one and i was just curious if you
get a lot of spam responses? If so how do you protect
against it, any plugin or anything you can suggest?
I get so much lately it's driving me crazy so any help is very much appreciated.
یکشنبه 13 فروردین 1396 04:55 قبل از ظهر
Hello it's me, I am also visiting this site regularly, this web page is actually good and the users are
actually sharing good thoughts.
چهارشنبه 22 خرداد 1392 08:31 بعد از ظهر
وای خدای من

این عکسا چقدر زیبان

منو یاد خانهٔ پدری انداخت

بسیار زیبا بودن و دلنشین

ایشالا پاتون خوب شده باشه دیگه

با اجازتون عکساتو برداشتم

مطالب بلاگتون هم بسیار زیباست

همیشه موفق باشید
پنجشنبه 1 فروردین 1392 07:31 بعد از ظهر
سلام
اول ببخشید که دیر امدم اما این دیر امدن بهانه ای شد برای تبریک سال نو
سالی سرشار از موفقیت و شاعرانگی را برایتان ارزومندم
واقعا لذت بردم...
پیروز و برقرار باشید
یکشنبه 27 اسفند 1391 12:37 قبل از ظهر
زیبا بود. کلاغهامثل خالی بر صورت صنوبر خودنمایی می کنند
می توانم صدایشان را بشنوم که تاچت شهباز می ره و برمی گرده
شنبه 26 اسفند 1391 09:27 بعد از ظهر
سلام
شما رو چند باری توی دانشگاه دیدم!!
یک بار هم همونجا کاراتون رو تو نمایشکاه دیدم
اصلا فکر نمیکردم تو هنر دیگه ای همچین تبحری داشته باشین
شنبه 26 اسفند 1391 01:38 قبل از ظهر
درود برمحمد عزیز و بهار جانش!

خیلییییییییییی زیبا بود و من عاشق ای هنرمندیتونم
جمعه 25 اسفند 1391 11:47 قبل از ظهر
سلام استاد هنرمند!
من در شعرها جسارت نظردهی ندارم!
ولی کارای هنری شما بسیار بسیار عالی هستن
براتون آرزوی سلامتی هرچه زودتر و شادی بسیار دارم
چهارشنبه 23 اسفند 1391 11:03 بعد از ظهر
omidvaram sale 92 ra ba shadi va salamati shoro konid ....
va tamame sakhtiha va moshkelat ra dar sale 91 poshte sar bezarid ....
چهارشنبه 23 اسفند 1391 02:39 بعد از ظهر
سلام
کبریت لطفا!
مانا باشید
سه شنبه 22 اسفند 1391 07:17 بعد از ظهر
salam ...axha khili ziba boodan ..amma nafahmidam chera asa ?? omidvaram salamat bashi o asa faghat kenaye bashe ...va moshkeli barat pish nayomade bashe ...bahar hal omidvaram ke khob bashi o tandorost ...
محمد جانبخش
سلام دوست عزیز
سپاس بی شمار دارم از شما
_ عصا به خاطر تصادفیه که 1 فروردین امسال (91) داشتم...

شما هم خوب و خوش باشین همیشه
سه شنبه 22 اسفند 1391 03:12 بعد از ظهر
درود بر محمد عزیز و جان بخش
شعرهایی را كه در قالب تصویر ارائه كرده ای با جان و دل به نظاره نشستم و لذت بردم.
دست مریزاد شاعر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر