تبلیغات
از سفرنامه باران... - .

.

سه شنبه 26 آذر 1392 05:37 بعد از ظهرنویسنده : محمد جانبخش

 



هنر خوار شد ، جادویی ارجمند




شاهنامه ، کتابی است ، سراسر پند و اندرز ، سراسر عشق و آزادگی  و عدالت خواهی ، سراسر انسان دوستی و مظهریست از مهر به میهن  و فداکاری  و مبارزه  با سیاهی و تباهی.

این اثر شگرف از حیث تازگی و طراوت به سرزمین سرسبزی می ماند که از هر سوی آن چشمه های مهر و محبت و جویبار های انسانیت و آزادگی سرشار و جاریست.

شاهنامه براستی سند و هویت ایران و هر فرد ایرانیست. و از آنجا که ایجاب است که هر فردی با شخصیت خود آشنا و به هویت خود آگاه باشد ، این مهم نباید فرامو ش شود که شناخت  هویت ملی و ماهیت فرهنگی مربوط  به یک فرد یا جامعه  ، امری است به همان اندازه پر اهمیت. بنابر این مطالعه و شناخت دقیق شاهنامه در وضعیتی که بسیاری از مردمان سرزمین ما از اهمیت این کتاب  مقدس  و ارزشمند نا آگاهند یا شناخت کافی ندارند اهمییت این مسله بیشتر و بیشتر خود نمایی می کند. و نیاز به شناخت و شناساندن آن بیشتر از پیش احساس می شود.

شاید یکی از علل فاصله میان مردم و شاهنامه ، بخصوص کسانی که آشنایی خاصی با ادبیات ندارند ، عدم آشنایی کافی  و انس این افراد با مسله ی  منظوم بودن شاهنامه باشد.

خوشبختانه در میان کتابهای ادبی ، هستند کتابهایی که می توانند راهی هموار برای ورود به شاهنامه باشند ، که هر فرد با سوادی ، از کودک دبستان تا پیران باغ و بوستان ، می توانند به راحتی آن را مطالعه کنند.

بی شک ، کتابهای ارزشمندی چون: " روایت شاهنامه به نثر ؛ از ایرج گلسرخی "  و  " اندرز نامه ی جواد نوشین "  راهگشای موثری برای مطالعه ی  کتاب اصلی شاهنامه حکیم فردوسی هستند.

من هنگام  مطالعه ی این کتاب با تامل و تعمق بیشتر و به روانی و با راحتی دو چندان ، باری دیگر بسیاری از داستان های شاهنامه را از نظر گذراندم و به قولی ، درهای بیشتری به رویم گشوده شد و روزنه های روشن دیگری درآن یافتم.

اما از اینها که بگذریم ؛ در روزگار ما که روزگاری خشک و راکد وسرد است و در آن انسانها ، غرق در روزمرگی و خیل مشکلات - چه آنهایی که خود بانی آن هستند و چه آنها که به جبر بر ایشان تحمیل شده - دنیا ها و افکار و اهداف و فضاهایی آرمانی ، چون فضای فکری شاهنامه می تواند حتی برای ساعاتی چند ، پناه و ملجأیی  برای فرار ازین مشکلات و روزمرگی ها  باشد  و  باشد که رستاخیزی بشود بر مردگی دل خواننده در دنیای ما ، که در کنار استثناعاتی رو به افول ؛ سرشار از زشتی ها و پلیدی هاست.

دنیایی که هرروز ، شادی قسمت کمتر و رنج سهم بیشتری از وجود مردم را احاطه می کند و هر روز دیوار هایی بلند میان آنها و زندگی آرمانیشان برافراشته می شود.

دنیایی که در آن مردم در حالتی دلمرده و خاموش وسرد ، هر روز در خیابان ها و خانه ها در عین اینکه  با  آرزوی شادی و آگاهی  و آزادی  از کنار هم می گذرند ؛کسی  از عدل و عدالت ، از عشق و دوستی  ، از هنر و زیبایی ، حرفی نمی زند...

واین دنیای ماست...

که هنر _ که به قول اهالی دل و سخن _ تاج سر آفرینش است ،  در ذهن و فکر پر از  رنج  و درد مردم ، آرام آرام ، رنگ و لعاب خود را پس می زند.

و حالا ... منم ؛ غرق در شادی و آگاهی و آزادی...میان زیبایی و عشق و عدالت...سرشار از آرمان آرامش و اندیشه..........اما تنها روی چند برگ کاغذ...!

سطر های کتاب را با حالتی آمیخته از حسرت و اشتیاق می خواندم

سخن ها بود ازخداوند....از شدن انسان تا انسان شدن

از انسانیت و مهر ، تا فرهنگ انسانی و هنر انسان بودن...از اولین نشانه های گرایش به هنر جاویدان...از عدل و عدالت...صلح و آرامش...تا فداکاری و مبارزه و اندیشه ی آزاد منشی و در نهایت عشق به هنر و زیبایی و مهر و محبت.....................تا ایزد!

با شور و اشتیاق ، میان جملات سلیس و روان  ایرج گلسرخی، غرق  در این دنیای آرمانی  پیش می رفتم ؛ تا تقدیر ، سرنوشت ، طبیعت .... یا هر چیز دیگر ؛ پای شیطان و پروردگانش را به میان کشید...........!

رسیدم به پادشاهی ضحاک  ستمگر!!

ضحاک بیداد پیشه که مردم زمان او فراموش  و  دور از آن دنیای آرمانی  دچار رنجها و سختیهای فراوانی بودند ؛ ولیکن جرات  و  مجال اعتراض  و مقاومت و ایستادگی در برابر آن پادشاه ستمگر را نداشتند و در انتظار  رستاخیز  و  جنبشی  بودند....

در آن زمان ؛ راستی ، انسانیت ، فرهنگ ، میهن ، هنر  و ..... بی ارج شد

و بیان خردمندانه حکیم فردوسی ،  که باقی ناگفته ها نیز هست ، میان متن میدرخشید که :

 

چو  ضحاک  شد   بر   جهان شهریار               برو  سالیان  انجمن    شد    هزار

سراسر   زمانه     بدو  گشت      باز               بر  آمد     برین     روزگار  دراز

نهان    گشت      کردار     فرزانگان               پراگنده        شد    نام   دیوانگان

هنر  خوار  شد    جادویی     ارجمند               نهان    راستی   ،   آشکارا   گزند

شده   بر  بدی   دست   دیوان    دراز               به  نیکی  نرفتی  سخن جز به راز

 



محمد جانبخش

سه شنبه / سوم شهریورماه  نود   و   دو




آخرین ویرایش: سه شنبه 26 آذر 1392 05:48 بعد از ظهر

 
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:41 بعد از ظهر
Right here is the right web site for everyone who really wants to find out about this topic.
You understand a whole lot its almost tough to argue with you (not
that I really will need to…HaHa). You certainly put a new spin on a subject that has been discussed for decades.
Excellent stuff, just great!
جمعه 13 مرداد 1396 07:09 قبل از ظهر
Do you mind if I quote a few of your articles as long as I provide credit and
sources back to your website? My website is in the very same niche as yours and
my visitors would definitely benefit from a lot of the information you provide here.

Please let me know if this ok with you. Many thanks!
شنبه 17 تیر 1396 09:38 قبل از ظهر
This design is incredible! You certainly know how to keep a
reader entertained. Between your wit and your videos, I was almost moved to start
my own blog (well, almost...HaHa!) Wonderful job. I really loved what you had to say, and more than that,
how you presented it. Too cool!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 10:13 بعد از ظهر
Asking questions are actually nice thing if you are not understanding something entirely, except this
paragraph provides fastidious understanding yet.
چهارشنبه 9 فروردین 1396 07:24 بعد از ظهر
I've been surfing on-line more than 3 hours today, yet I
never discovered any attention-grabbing article like yours.
It's beautiful worth sufficient for me. In my opinion, if all website owners and bloggers made just right
content as you probably did, the net can be a lot more useful than ever before.
جمعه 6 دی 1392 10:50 بعد از ظهر
درود بر شما
هنرتان ماندگار است.
جاوید بمانید...در ضمن
کوتاه های خوبی مینوشتید... امیدوارم سروده های جدیدتر از شما بخوانم.
ایام به کام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر